تبلیغات
صراط - پدرم مخالفت کرد، اما من ادامه دادم!
"با هر گناهی که انسان انجام میدهد عقلی از او جدا می شود که دیگر برنمی گردد ............ وقتی بنده گناه میکند به سبب انجام آن گناه, علمی راکه یاد گرفته بود , فراموش می کند.......... حسن خزّاز ، از امام رضا ( علیه السّلام ) شنیدم كه فرمودند : بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند، ضررشان براى شیعیان ما از دجّال بیشتر است. حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم ) به چه علّت؟ فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنین شود، حقّ و باطل به هم در آمیزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود. ( صفات الشیعه ص 8 ) ...........همیشه می توان تولدی دوباره داشت"

از نکاتی که در امر ازدواج، باید جوانان در نظر داشته باشند این است که قبل از ورود احساسات در انتخاب شریک زندگی، می‌بایست عاقلانه با این مسئله روبرو گردند.
همچنین یکی دیگر از نکات مهمی که باید به آن توجه داشت، این است که بدانیم در جامعه‌ی ما، خانواده‌ها معمولا حرف نهایی را می‌زنند؛ لذا بهتر است قبل از اینکه احساسات‌شان را در این مسیر دخیل نمایند، ابتدا تمامی زوایا را در نظر گرفته و سپس در همان آغاز ماجرا، خانواده‌ها را در جریان قرار دهند تا درصد اشتباه و مشکلات روحی به مراتب کاهش پیدا نموده و بتوانند شرایط را برای گرفتن یک تصمیم صحیح، آماده‌تر نمایند.
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال:
سلام من دختری هستم با مدرک لیسانس مهندس پزشکی و ۲۳ سال سن دارم. پارسال به صورت اتفاقی در چت روم با پسری آشنا و به او علاقه‌مند شدم. سنّ ایشان ۳۱ و مدرک‌شان فوق لیسانس جغرافیا می‌باشد و هر دو مذهبی هستیم. ابتدای کار، حدودا ۶ ماه به همین صورت با هم حرف می‌زدیم؛ البته خانواده پسر اطلاع داشتند و راضی بودند و بعد از گذشت این ۶ ماه، سرانجام به خواستگاری آمدند، اما پدر من به خاطر فاصله سنّی و با توجه به شغل پسر و نداشتن در آمد مناسب، راضی به این وصلت نشدند. ما هم بعد از گذشت مدتی از هم جدا شدیم، ولی الان بازهم به مدت ۶ ماه است که با یکدیگر حرف می‌زنیم و به هم علاقه داریم. لطفا کمک کنید و بفرمائید ما چه کاری باید انجام دهیم؟
پـاسـخ:
عرض سلام و احترام؛ خواهر گرامی در ابتدا باید عرض شود، روش آشنائی شما روش معقولی نبوده و با اینکه می‌فرمائید هر دو مذهبی هستید متاسفانه به مدت ۶ ماه آن هم به صورت مخفیانه با هم ارتباط داشتید و چت می‌کردید؛ ارتباطی که سرانجام آن اصلا مشخص نبود چه خواهد شد و تنها نتیجه‌ای که اکنون نصیب‌تان شده است، افزایش علاقه‌ی کاذب بین شما می‌باشد؛ البته اشتباه به اینجا نیز ختم نشد و متاسفانه بعد از اینکه ایشان رسماً به خواستگاری آمدند و پدر شما به خاطر دلایلی از جمله 8 سال اختلاف سنّی‌ و وضعیت بد اقتصادی، به این آقا جواب منفی دادند، باز هم شما بدون توجه به صحبت‌های پدر، با ایشان به چت و گفتگو ادامه دادید که در نتیجه وابستگی شما به آن پسر شدیدتر شده است.
منهای توجه به مسائل شرعی و اُخروی این ماجرا که باید به گونه‌ای مستقل مورد بررسی قرار بگیرد، باید به این مسئله دقت داشته باشید که در همین زندگی دنیوی، اگر قرار باشد در این ارتباط فقط یک نفر ضرر کند، آن فرد شما خواهید بود! در این ماجرا هر روز بر وابستگی شما افزوده خواهد شد و به گزینه‌های احتمالی بعدی هم نمی‌توانید فکر کنید و آنها را با یک سراب معاوضه خواهید نمود!
همچنین از شما خواهش می‌کنم توجه داشته باشید که به قرینه موارد مشابه متعدد، اگر به همین رویّه ادامه دهید، به احتمال زیاد بعد از مدتی، شما برای آن پسر تبدیل به یک مهره بی‌ارزش و تاریخ مصرف گذشته خواهید شد که دیگر لذتی برای او نداشته و حتی ممکن است به شما سوءظن هم پیدا کند و بگوید: «شاید این دختر با افراد نامحرم دیگری هم به همین راحتی چت می‌کند و... »
پیشنهاد بنده:
خواهش دارم قبل از این که دیر شود به این حدیث، خوب توجه داشته باشید که رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «زیانكارترین مردم كسی است كه عمرى را برای رسیدن به آرزوئی وقت گذارد، اما روزگار او را به منظورش نرساند و از دنیا، بی‌توشه خارج شده و در پیشگاه خداوند نیز دلیلى نداشته باشد».[1]
این ارتباطات که الان مدّتش به بیش از یک سال رسیده را قطع نمائید و از ایشان بخواهید اگر واقعا به شما علاقه‌مند است، این علاقه را در مقام عمل ثابت کند و موانع موجود را برطرف سازد!
مگر نه آنکه یکی از موانع وضعیت اقتصادی ایشان است، پس از او بخواهید تا به خاطر شما تلاش کرده و وضعیت بهتری را فراهم آورد و باز رسما به خواستگاری شما آمده و به جای اینکه شما را دائماً به خود وابسته‌تر کند، مثل یک مرد واقعی با اثبات توانائی‌هایش، دل پدرتان را به دست آورد!

امیدوارم موفق باشید.
--------------------------------------------------
پی‌نوشت:
[1]. پاینده، نهج الفصاحه، ص۱۷۳، ح۱۰۸

همین مطلب را می‌توانید در انجمن نیز مشاهده بفرمائید: http://welayatnet.com/node/87037







داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 17 تیر 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()