تبلیغات
صراط - چرا از مرگ می ترسیم
"با هر گناهی که انسان انجام میدهد عقلی از او جدا می شود که دیگر برنمی گردد ............ وقتی بنده گناه میکند به سبب انجام آن گناه, علمی راکه یاد گرفته بود , فراموش می کند.......... حسن خزّاز ، از امام رضا ( علیه السّلام ) شنیدم كه فرمودند : بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند، ضررشان براى شیعیان ما از دجّال بیشتر است. حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم ) به چه علّت؟ فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنین شود، حقّ و باطل به هم در آمیزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود. ( صفات الشیعه ص 8 ) ...........همیشه می توان تولدی دوباره داشت"

مرگ یکی از واژه هایی است که نوعا انسان ها خوش ندارن درباره ی آن حرف بزنند و غالبا از آن فراری اند، اما فراموشی یاد مرگ باعث نمردن نمی شود بلکه باعث بد مردن می شود.
ولی اینکه چرا اینگونه است و انسان ها از مرگ به بدی یاد می کنند و از آن نفرت دارن و غالب به اتفاق مردم از آن می ترسن؟ و از یاد مرگ گریزانند؟
در پاسخ به این سوال که چرا به یاد مرگ نیستیم (با آنکه فراوان سفارش به یاد مرگ شده است) امیرالمومنین (علیه السلام) آرزوهای طولانی را باعث غفلت انسان ها از مرگ می داند و می فرماید: «ای مردم! ترسناکترین چیزی که بر شما خائفم دو چیز است: پیروی از هوا و هوس و آرزوهای طولانی... اما آرزوهای طولانی، آخرت را به دست فراموشی می سپارد».[1]
و در جواب به سوال علت ترس از مرگ در اینجا به ذکر مهم ترین علل آن می پردازیم.

علاقه و دلبستگی شدید به دنیا

هر مقدار که وابستگی بیشتر باشد، هجران و جدایی سخت تر است تا جایی که علاقه به جایی می رسد که انسان اصلا فکر جدایی را هم نمی کند. درست به مانند میوه درخت که هرچقدر کال باشد محکم تر به درخت چسبیده است و هنگامی که بخواهد از درخت جدا شود، به سختی و ناراحتی از آن کنده می شود. بر خلاف میوه رسیده که وابستگی آن به درخت کمتر است و به راحتی از درخت کنده می شود.
اگر انسان به این باور رسید که دنیا محل عبور است نه محل ماندن، طبیعتا هنگام هجرت، با ناراحتی از آن کوچ نمی کند. همانند مسافری که چند روزی را به سفری رفته باشد هنگام برگشت به وطن خود هرگز جزع و فزع نمی کند چراکه از ابتدا می دانست که سفر او چند روزی بیش نیست و باید به وطن اصلی خود باز گردد، اما کودک همراه انسان هنگام برگشت از مسافرت گریه می کند و می خواهد که در آنجا بماند، غافل از آن که قرار بر این بود که فقط چند روز در سفر باشد نه برای همیشه.

مرگ را نیستی و نابودی دانستن 

حب بقاء و میل به جاودانگی، از مسائل فطری انسان است. هیچ فردی میل به نابودی ندارد و با عواملی که آنها را موثر در نابودی خود می داند، مبارزه می کند. علت فرار از مرگ و وحشت از آن هم همین است که مرگ را نابودی خود می داند.
اما این نگاه ناشی از این است که حقیقت مرگ را به خوبی نشناخته ایم. با مراجعه به آیات و روایات مشخص می شود که مرگ انتقال است به عالم دیگر نه نابودی و از بین رفتن.
همانطور که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «إنّما تنتقلون‏ من‏ دار إلى‏ دار».[2] یعنی مرگ انتقال و هجرت است از عالمی به عالم دیگر.
اگر بخواهیم زندگی این عالم و عالم پس از مرگ را به زندگی جنین در رحم مادر و زندگی بعد از ولادت او در این دنیا تشبیه کنیم، تا حدی توانسته ایم مرگ و زندگی پس از آن را ترسیم کنیم.

تعمیر دنیا و تخریب آخرت

شخصی از امام مجتبی (علیه السلام) سوال کرد که چرا از مرگ می ترسیم و آن را دوست نداریم، امام در پاسخ فرمود: «شما تمام کوششتان را صرف آبادی دنیا کرده اید و برای آخرت کار نیکی نکرده و آنجا را خراب کرده اید. به همین جهت، از مرگ می ترسید و کراهت دارید که از جای آباد به جای خراب منتقل شوید».[3] 

جهل نسبت به حقیقت مرگ

 بسیاری از مردم خیال می‌كنند كه مرگ یك گودالی است، یك چاله‌ای است و انسان در آن چاله فرو می‌رود و حال آنکه مرگ یك پل هست، چاله نیست، انسان از این پل رد می‌شود، آن طرفش برزخ است. سید الشهداء (سلام الله علیه) است، روز عاشورا در آن بحبوحه جنگ، مرگ را اینگونه معنا كرده و فرمود: «صَبْراً بَنِی‏ الْكِرَامِ‏ فَمَا الْمَوْتُ‏ إِلَّا قَنْطَرَةٌ... ای بزرگ زادگان! صبر و شكیبایی  ورزید كه مرگ چیزی جز یك پُل نیست».[4]
به تعبیر حضرت آیت الله جوادی: «شما قبر را می‌بینید، بله قبر یك چاله‌ای بیش نیست؛ ولی انسانیت انسان كه در این چاله نمی‌رود، مرگ پل هست، پل ـحالا چه فلزی باشد چه چوبی باشد ـ یك ابزاری می‌خواهد، این پل اگر لرزان باشد می‌افتد، زیرش هم كه گودال جهنم است؛ این پل را شما باید بسازید، با ابزارتان بسازید، محكم بسازید، سریع بسازید، صاف بسازید، نزدیك بسازید، اگر پل مشكل نداشته باشد، ابزارش محكم باشد، صاف باشد زود رد می‌شوید.
مرگ چاله نیست، مرگ گودال نیست، مرگ سیاه‌ چاله نیست، مرگ نفاد نیست، مرگ پل است. بعد از عبور از آن شما حیات انسانی دارید، شما همیشه زنده‌اید، مرگی در كار نیست، بلکه شما روی مرگ پا می‌گذارید و مرگ را زیر پایتان له کرده و عبور می‌كنید، شما بر پل مسلّط هستید یا پل بر شما؟».[5]
 
پی نوشت:
[1]. نهج البلاغه فیض السلام، خطبه42. ص127.
[2]. بحار الأنوار مجلسی (ط - بیروت) / ج‏6 / 280 / باب 8 أحوال البرزخ و القبر و عذابه و سؤاله و سائر ما یتعلق بذلك ..... ص : 202.
[3]. معانی الاخبار. صدوق. ص289.
[4]. همان.
[5]. برگرفته ازتفسیر آیت الله جوادی سوره مبارکه زمر آیات 38 تا41 درتاریخ دوشنبه 10 آذر1393




داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 8 تیر 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()