تبلیغات
صراط - حقیقت امامت در قرآن‏
"با هر گناهی که انسان انجام میدهد عقلی از او جدا می شود که دیگر برنمی گردد ............ وقتی بنده گناه میکند به سبب انجام آن گناه, علمی راکه یاد گرفته بود , فراموش می کند.......... حسن خزّاز ، از امام رضا ( علیه السّلام ) شنیدم كه فرمودند : بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند، ضررشان براى شیعیان ما از دجّال بیشتر است. حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم ) به چه علّت؟ فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنین شود، حقّ و باطل به هم در آمیزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود. ( صفات الشیعه ص 8 ) ...........همیشه می توان تولدی دوباره داشت"
امامت در قرآن

یکی از بحث‌های مهم بین شیعه و اهل سنت مقام و جایگاه امام در بین مردم است؛ آنان امام را در حد یک رهبر جامعه تنزل داده و معتقدند امامت فقط جنبه حکومت ظاهری بر مردم است. اما شیعه، مقام امام را بسیار عالی دانسته و حتی از نبوت امام بالاتر می‌داند و معتقد است برخی از انبیای بزرگ هم نبی بوده‌اند و هم امام و برخی دیگر هرگز به مقام امامت نرسیده‌اند.[۱]

ما در این نوشتار برآنیم که از آیات قرآن کریم استفاده کرده و مقام امامت و جایگاه او در هستی و در میان مخلوقین را استنباط کنیم:
نکته اول: قرآن کریم در سوره بقره می‌فرماید: «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِین [بقره/۱۲۴] (به خاطر بیاورید) هنگامى كه خداوند ابراهیم(علیه‌السلام) را با وسائل گوناگونى آزمود، و او به خوبى از عهده آزمایش برآمد، سپس خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم، ابراهیم(علیه‌السلام) عرض كرد: از فرزندان من(نیز امامانى قرار بده) خداوند فرمود: پیمان من به ستم‌كاران نمى‌‏رسد».
این آیه به زیبایی بیان می‌کند که مقام «امامت» غیر از «نبوت» است؛ هم‌چنین به زیبایی بیان می‌کند که امامت، بسیار برتر از نبوت است، زیرا حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) با آنکه نبی بود و مورد امتحانات بسیاری قرار گرفت و از همه آنها سربلند بیرون آمد، به او مقام امامت داده شد. پس امامت برتر از نبوت است. 


نکته دوم: از مجموع آیات قرآن کریم استفاده می‌شود که جایگاه امامت بسیار بالاتر و عالی‌تر از نبوت است و مربوط به هدایت باطنی است. در قرآن كریم، «امامت» یعنى قیادت كسى كه با امر الهى، هدایت‏‌كننده است؛ زیرا قرآن، هر جا نامى از امام مى‌‏برد، آن را مقیّد به هدایت مى‌‏كند، آن هم نه هدایت مطلق، بلكه هدایتى كه به امر خداوند انجام مى‌‏گیرد، به طور مثال قران کریم می‌فرماید: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا[انبیاء/۷۳] و آنها را پیشوایانى قرار دادیم كه به فرمان ما (مردم را) هدایت مى‌‏كردند». و نیز در جاى دیگر مى‌‏فرماید: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا [سجده/۲۴] و از آنها امامان (و پیشوایانى) برگزیدیم كه به فرمان ما (مردم را) هدایت مى‏‌كردند». 

و مراد از «امر الهى» نیز همان است كه درباره آن فرموده است: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ [یس/۸۲- ۸۳] فرمان او تنها این است كه هر گاه چیزى را اراده كند به او مى‏‌گوید: "موجود باش" آن نیز بلافاصله موجود مى‌‏شود». و نیز فرموده است: «وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ [قمر/۵۰] و فرمان ما یك امر بیش نیست، هم‌چون یك چشم‌برهم زدنی».
امر الهى كه آیه اوّل، آن را «ملكوت» نیز خوانده است، وجه دیگرى از خلقت است كه امامان، با آن، با خداى سبحان مواجه مى‏‌شوند. خلقتى طاهر و مطهّر از قیود زمان و مكان و خالى از تغییر و تبدیل و «امر» نیز هم‌معنا با كلمه «كن» می‌باشد و منظور وجود عینى اشیاست.

پس امام که به امر الهی عمل و هدایت می‌کند، دارای ولایت تکوینی و هدایت باطنی است، به این معنا که به راحتی می‌تواند در امر الهی که همان تکوین است تصرف کند و با اذن خداوند متعال از درون، هر کس که قابلیت هدایت دارد را هدایت می‌کند. این مطلب معنای هدایت به امر است که خداوند متعال به ائمه نسبت داده است.
 
كوتاه سخن آن كه امام هدایت‏‌كننده است كه با امر ملكوتى كه در اختیار دارد، هدایت مى‏‌كند، هدایتى كه دست خلق گرفتن و به راه حق رساندن است، نه صرف راهنمایى با موعظه و ارائه طریق. قرآن، هدایت انبیاء و رسل و مومنان را صرف نشان دادن راه سعادت و شقاوت دانسته، لكن هدایت امام را ایجاد هدایت مى‌‏داند. پس امامت از نظر باطن، یك نحوه ولایتى است كه امام در اعمال مردم دارد.[۲]

________________________________________
پی‌نوشت:
[۱]. برای مطالعه به این مطلب و این مطلب مراجعه کنید.
[۲]. برگرفته از تفسیر المیزان، علامه طباطبایى، ج ۱، ص ۲۷۲.





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 22 فروردین 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()