تبلیغات
صراط - انتخابات آیا حق ماست یا تکلیفی بر عهده ما؟
"با هر گناهی که انسان انجام میدهد عقلی از او جدا می شود که دیگر برنمی گردد ............ وقتی بنده گناه میکند به سبب انجام آن گناه, علمی راکه یاد گرفته بود , فراموش می کند.......... حسن خزّاز ، از امام رضا ( علیه السّلام ) شنیدم كه فرمودند : بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند، ضررشان براى شیعیان ما از دجّال بیشتر است. حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم ) به چه علّت؟ فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنین شود، حقّ و باطل به هم در آمیزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود. ( صفات الشیعه ص 8 ) ...........همیشه می توان تولدی دوباره داشت"
انتخابات آیا حق ماست یا تکلیفی بر گردن ما؟

در نظام دموکراتیک و مردم‌سالار، انتخابات، نماد مشروعیت نظام حاکم است؛ چراکه نظام حاکم بر اساس رأی همین مردم بر مسند حکومت نشسته است. حال سؤالی که مطرح می‌شود این است که آیا رأی دادن و شرکت در انتخابات، برای ایجاد حاکمیت، صرفا حق مردم است یا وظیفه و تکلیفی بر گردن مردم است؟ و این در حالی است که در مفهوم حق، «اختیار» و در مفهوم تکلیف، «الزام و اجبار» نهفته است.

تفاوت مهم حقوق و تکالیف در این است که حقوق به طور کلی قابل چشم‏‌پوشی هستند و شخص صاحب ‏حق می‌‏تواند با صرف‏‌نظر کردن از حقّ خود، آن را اسقاط نماید؛ بر خلاف تکالیف که از چنین قابلیتی برخوردار نیستند و نمی‌‏توان از آن‏ها صرف‏‌نظر کرد. بلکه شخص مکلف، ملزم به اتیان آن احکام و پای‏‌بندی به آن تکالیف است.
اگر رأی دادن و شرکت در انتخابات حق مردم باشد، فرد می‌تواند از این حق خویش صرف‌نظر کند و رأی ندهد؛ و در مقابل، اگر رأی دادن تکلیف باشد، همه‌ی واجدین شرایط، مکلف و موظف به دادن رأی می‌باشند و نتیجتاً نمی‌توانند از آن سرپیچی کنند.

اگر رأی دادن "وظیفه مردم" باشد، نوعی بدهکاری به حاکمیت محسوب شود، و اگر "حق مردم" باشد نوعی طلب‌کاری مردم از حاکمیت را تداعی می‌نماید؛ حقی که طبعاً صاحب آن، یعنی مردم [رای دهندگان] محقّ هستند از این حق که مال خودشان است، استفاده کنند یا از آن عدول نموده و رضایت‌مندانه از حق خود صرف‌نظر و چشم‌پوشی نمایند بدون اینکه بدهکار یا پاسخ‌گوی کسی باشد. البته در دیدگاه دوم اگر کسی از حق خود استفاده نکرد، به ظاهر کار ناپسندی نکرده است اما طبیعی است که نمی‌تواند بعداً در این خصوص ادعایی داشته باشد یا اعتراض نماید چرا که به‌ صورت خودخواسته از حق خود صرف نظر کرده یا در احقاق آن کوتاهی نموده و جدّیت به خرج نداده است!
طبعاً کسی که پای صندوق می‌آید و از این حق استفاده می‌کند از نظر هر دو دیدگاه فوق برنده است؛ زیرا هم به وظیفه‌اش [چه دینی و چه ملی] عمل کرده و هم از حق خود استفاده نموده و از آن صرف نظر نکرده است.

اکنون که مفهوم حق و تکلیف روشن شد به پاسخ سؤال می‌پردازیم که انتخابات جزو کدام مقوله است؟ حق یا تکلیف؟
در هر نظامی میزان اراده و نقش مردم در تعیین سرنوشت خویش و اختیار انتخاب حکم‌رانان متفاوت است. این تفاوت که غالباً از نوع جهان‌بینی مادی یا الهیِ حاکمیت‌ها و طرز نگرش آنها نسبت به انسان و طبیعت نشأت می‌گیرد، موجب بروز اختلاف دیدگاه در مورد حق یا تکلیف بودنِ حضور در انتخابات می‌شود. طبعاً نظام جمهوری اسلامی ایران _ که بر مبنای حاکمیت خدا و دین شکل گرفت _ نیز چارچوب‌های نظری و عملیِ خاص خود را که منطبق با ارزش‌ها و هنجارهای مورد پذیرش اجتماع است، دارد. از این‌رو لازم است که حق یا تکلیف بودن انتخابات را در حوزه نظام اسلامی بررسی کنیم. 

در اندیشه فقهای شیعه میان حقوق و تکالیف اجتماعی همواره تلازم وجود دارد. هر گاه حقّ را در مقابل تکلیف لحاظ ‏کنیم نوعی تلازم به ذهن متبادر می‏‌شود که در اثر آن در مقابل هر حقی، تکلیفی وجود دارد. حق و تكلیف، ناظر به یكدیگر و دو روی یک سکّه هستند. در اسلام و قرآن، هر جا حقی ثابت شده تكلیف و مسئولیتی نیز در كنار آن اثبات شده است و یا هر جا تكلیف و مسئولیتی را به عنوان وظیفه بیان كرده حقی را در ضمن آن دیده است.
بنابراین، نه می‌شود گفت: "شرکت در انتخابات صرفا حقّ است" چراکه لاجرم باید بپذیریم که مردم حقّ اسقاط این حق را نیز دارند و لذا می‏‌توانند در انتخابات شرکت نکنند؛ زیرا قابلیت اسقاط را نمی‌‏توان از ماهیت حق جدا ساخت؛ و نه می‌توان گفت: "حضور در انتخابات فقط تکلیف است" چراکه در این‌صورت حق تعیین سرنوشت را برای مردم نادیده گرفته‌ایم.

پس انتخابات و رأی‌دهی هم حق است و هم تکلیف. حق است از آن‌رو که تعیین سرنوشت مردم بر عهده‌ی خود مردم قرار داده شد. و تکلیف است از آن‌رو که مردم با پذیرفتن اسلام به عنوان دین و مکتب، مکلف هستند که در تشکیل و استمرار نظام مطلوب اسلامی و رفع مشکلات ‌آن، شرکت و تلاش کنند.

اسلام، روابط بین حاکمان و حکومت و مردم را بر اساس حقوق متقابل آنها پایه‌ریزی کرده و هر یک را در برابر دیگری مسئول قرار داده است. بنابراین همان‌گونه که افراد در جامعه از حقوقی برخوردارند، وظایفی را نیز در برابر حکومت بر عهده دارند. به نظر مى‌‏رسد منشأ این اختلاف که انتخابات در قالب مشارکت و فعالیت سیاسى مردم، حق آنهاست یا تکلیف دینى آنان، به یک بحث مبنایى بر مى‏‌گردد و آن «پیوستگى یا گسستگى دین و سیاست» است. اگر دین و سیاست پیوسته باشند [به عبارت دقیق‌‏تر، سیاست، جزئى از دین باشد] فعالیت‏هاى سیاسى انسان تحت حاکمیت دین بوده و محکوم به یکى از احکام پنجگانه‌ی وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه است.
رفتار و مشارکت سیاسى مى‏‌تواند در اوضاع گوناگونى محکوم به یکى از احکام پنج‌گانه باشد. ممکن است در زمان حاکمیت حاکمى جائر، شرکت در انتخابات که تأیید ضمنى و تقویت او را به دنبال دارد، حرام شمرده شود. و ممکن است در اوضاع عادى، مستحب یا مباح باشد. اما در آنجا که بقاى حکومت اسلامى به مشارکت سیاسى مردم در عرصه‌های مختلف بستگى دارد، حضور در انتخابات واجب می‌شود؛ چنان که حضرت امام خمینى(رحمه‌الله) در دهه‌ی پس از استقرار نظام جمهورى اسلامى، حضور مردم در صحنه‌هاى سیاسى اجتماعى هم چون انتخابات را واجب مى‌‏شمردند.[۱]

بنابراین: بر اساس نگاه صحیح در باب نظریه‏‌ی سیاسی اسلام و بر مبنای سیره‌‏ی سیاسی رسول مکرّم اسلام و اهل بیت(علیهم‌السلام)، حضور در هر عرصه‏‌ای که موجودیّت و یا تقویت نظام اسلامی وابسته به آن است حکم الهی و تکلیفی بر گردن مردم است. و لذا امروز که تحکیم پایه‌‏های نظام اسلامی به میزان حضور و مشارکت مردم وابسته است باید گفت که شرکت در انتخابات وظیفه‏‌ای دینی است و کسی حقّ ندارد از زیر بار این مسؤولیت الهی شانه خالی نموده و چنین بپندارد که می‌‏تواند از حقّ خویش گذشت کند.


شرکت در انتخابات یکی از پررنگ‌ترین مصادیق تعاون مردم در امر نیک است که در آیه‌ی «تَعَاوَنُوا عَلَی البِرِّ وَ التَقوَی [مائده/۲] در نیكوكارى و پرهیزگارى با یكدیگر هم‌كارى كنید» بدان اشاره شده است.
شرکت در انتخابات علاوه بر تکلیف الهی بودن، تکلیفی ملی است؛ چراکه نظام جهوری اسلامی ایران، بر اساس مردم‌سالاری دینی بنا نهاده شده است که در آن، هم نقش دین پررنگ گرفته شده و هم نقش مردم. از این‌رو هر شخص در مقابل انتفاعی که از این جامعه می‌برد، باید وظیفه‌ای را هم بپذیرد[۲] که از جمله وظایف اجتماعی و ملی او شرکت در عرصه‌هایی است که حفظ و استمرار و تقویت آن جامعه، بر آن، قرار داده شده است.

شکی نیست که حضور مردم در عرصه انتخابات، هر چه پررنگ‌تر و با شکوه‌تر باشد ضمانتی بر تداوم اقتدار نظام اسلامی است که از حمایت اکثریت مردم برخوردار است. گرچه در قوانین جمهوری اسلامی ضمانت اجرای خاصی برای مکلف کردن مردم به شرکت در انتخابات و دادن رأی در نظر گرفته نشده، ولی مذهب و معنویت می‌تواند ضمانت اجرایی خوبی در این رابطه باشد؛ زیرا هنگامی که ولی فقیه و مراجع دینی شرکت در انتخابات را وظیفه شرعی و تکلیف دینی معرفی می‌کنند، مسلماً یک مسلمان به راحتی از آن سرپیچی نمی‌کند.

در نتیجه: می‌توان گفت که انتخابات هم یك حق طبیعی و مشروع و عقلانی و عقلایی است و هم یك تكلیف و مسئولیت انسانی. از این‌رو كسی نمی‌تواند به بهانه‌ی گذشتن از حق خویش، از تکلیف و وظیفه‌‌ی دینی و ملی و شهروندی خویش شانه خالی كند. عدم حضور در انتخابات، عدول از وظیفه ملی و اهمال در انجام وظیفه دینی است که از هر دو منظر دینی و ملی، مذموم و ناپسند می‌باشد؛ زیرا پشت پا زدن به وظیفه شهروندی در هیچ کجای دنیا پسندیده نیست.

_______________________________
پی‌نوشت
[۱]. احسان پورحسین،  فصلنامه علوم سیاسی، شماره ۳۹ و ۴۰، پاییز و زمستان ۱۳۸۶.
[۲]. محمّدتقی مصباح، نظریه حقوقی اسلام، قم، موءسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ۱۳۸۵، ص ۷۹-۸۱؛/ همو، حقوق و سیاست در قرآن، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ۱۳۷۷، ص ۳۱.
[۳]. سجاد رحمت‌زاده، قرآن و نقش و جایگاه انتخاب، روزنامه كیهان، شماره ۲۰۱۵۷ به تاریخ ۱۰/۱۲/۹۰، صفحه ۱۰.





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 1 اسفند 1394 | توسط : احمد داعی | نظرات()