تبلیغات
صراط
"با هر گناهی که انسان انجام میدهد عقلی از او جدا می شود که دیگر برنمی گردد ............ وقتی بنده گناه میکند به سبب انجام آن گناه, علمی راکه یاد گرفته بود , فراموش می کند.......... حسن خزّاز ، از امام رضا ( علیه السّلام ) شنیدم كه فرمودند : بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند، ضررشان براى شیعیان ما از دجّال بیشتر است. حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم ) به چه علّت؟ فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنین شود، حقّ و باطل به هم در آمیزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود. ( صفات الشیعه ص 8 ) ...........همیشه می توان تولدی دوباره داشت"
مهدویت مختص تمام ادیان از نگاه شهید مطهری

مسأله‌ی «موعود» از قرن‌ها پیش از ظهور اسلام، مطرح بوده است. در کتاب‌های پیامبران، نوشته‌ها و آثار گوناگون بر جا مانده از حکیمان و فرزانگان پیشین، به این امر یعنی ظهور منجی بزرگ جهانی در آخرالزمان تصریح یا اشاره شده است.
عقیده به آمدن مصلح بزرگ جهانی در آیین زرتشت، بودا، یهود، مسیحیت و... به عنوان یک اصل مسلم و قطعی مطرح بوده است. پیامبران و رهبران مذهبی گذشته به پیروان‌شان آمدن مصلح کل و تشکیل دهنده‌ی حکومت واحد جهانی را بشارت و به مظلومان، ستم دیدگان، مستضعفان و بی‌چارگان، سپری شدن فصل چپاول و غارت و هزیمت ستم‌پیشگان بی‌رحم و فرا رسیدن فصل شکوفایی عدالت و پیاده شدن قانون مقدس الهی در سراسر گیتی را نوید داده‌اند.
استاد مطهری(رحمه‌الله) «مهدویت» را به عنوان فلسفه‌ی بزرگ جهانی معرفی کرده و علت آن را، جهانی بودن دین اسلام و تشیّع می‌داند. [1]

شهید مطهری(رحمه‌الله) با استناد به آیه‌ی شریفه‌ی: « وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ [انبیاء/105] و به یقین، در زبور، کتاب آسمانى داود، پس از تورات، نوشتیم که زمین را از شرک و گناه پاک خواهیم ساخت و بندگان شایسته من آن را به ارث خواهند برد». می‌فرماید: در این آیه، صحبت از زمین است، نه صحبت از این منطقه و آن منطقه و این قوم و آن نژاد».[2]
اندیشه‌ی پیروزی نهایی حق بر باطل و استقرار کامل و همه جانبه‌ی ارزش‌های انسانی و تشکیل مدینه‌ی‌ فاضله و جامعه‌ای ایده‌آل توسط شخصیّتی مقدس و عالی‌قدر، اندیشه‌ایست که از دیدگاه بسیاری از اندیشمندان و صاحب‌نظران از جمله استاد مطهری(رحمه‌الله) مورد اتفاق همه‌ی فرقه‌ها و مذهب‌هاست.[3]



ادامه مطلب


داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()
محبت به همسر

ما عواطف مختلفی را در طول زندگی روزانه تجربه می کنیم و اظهار می نمایم، حالت عاطفی ما در هر لحظه بر ادراک، شناخت، انگیزش، تصمیم گیری و قضاوتهای بین فردی موثر است[1] از این رو توجه و اهمیت دادن به بعد عواطف و علاقمندی در مرحله انتخاب همسر آینده یک امر لازم می باشد، و می تواند موجب  تداوم و پایداری زندگی  باشد.
وقتی در مرحله خواستگاری معلوم شد که طرفین هیچ علاقه ای به همدیگر ندارند و یا علاقه یک طرفه است، در این شرایط تصمیم به ازدواج برای این زوج فکر منطقی نیست، و تحمیل و اصرار از جانب دیگران مبنی بر ایجاد علاقه بعدی و حل شدن مشکل، رفتار صحیحی نیست.
در این راستا نامه ای از انجمن بدست ما رسیده که در اینجا بیان می کنیم:
سلام/ بنده پسری 24 ساله هستم که تحصیلات ام کارشناسی ارشد و دوسال هم سرباز هستم، یک سال هست که با دختری آشنا شده ام برای ازدواج. رابطه سالم و بدون هیچ گونه مشکل بوده و خانواده من در جریانند. به دلیل شرایط هردوتا، تصمیم داشتیم سه سال دیگر عقد کنیم و کاملا به ایشان متعهدم و به ایشان ایمان دارم و ایشان هم همین طورند. امسال کنکور ارشد دارند. بعد از یکسال گفتند احساس خاصی نسبت به من ندارند و برایش فقط مثل یک دوست معمولی بودم نه فردی به عنوان همسر آینده، تلاش کردند که این احساس و محبت و علاقه  ایجاد بشود و عاشق بشوند اما نشده است. به طور مثال گفتند حرف هایم به دلش نمی نشیند، با من احساس راحتی نمی کنند، گفتند نسبت به من سرد هستند، در واقع به دلشان ننشستم. قبلا کادو به هم دادیم و همواره ابراز احساسات کردیم و بارها پرسیدم چه احساسی دارید اما بیان نمی کردند. به گفته خودشان خیلی تلاش کردند این علاقه برایشان ایجاد بشود، اما نشده است. دختر درون گرایی هستند و از طرفی دوستش دارم. (فرد دیگری هم در زندگیشون نیست) چه کار کنم؟ لطفا راهنمایی کنید.
پاسخ:


ادامه مطلب


داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()
خمس حقوق جانبازان

از جمله دغدغه های هر حکومت و دولتی رسیدگی به حال فقرا و مستضعفین می‌باشد. اسلام نیز كه مكتبى جامع و اجتماعى است، براى فقرزدایى و حل مشكل محرومان جامعه، طرح‌هایى را ارائه داده كه یكى از آنها، مسئله خمس است.
خمس، نوعى تعدیل ثروت است كه انسان با اراده خود و با قصد قربت، براساس ایمانى كه دارد و اعتمادى كه به او مى‏ شود، درآمدهاى خود را بررسى و هزینه متعارف زندگى خود را از آن كاسته و بیست درصد از سودى كه مازاد بر هزینه زندگى سالانه او است، به عالم‏ترین، متّقى‏ترین و بى ‏هوس‏ترین افراد مى ‏پردازد تا او همچون وكیلى مورد اعتماد، در آنچه به صلاح جامعه مى ‏بیند، هزینه كند.
این تعدیل ثروت از طریق خمس و زكات، امرى واجب است، ولى اسلام براى تعدیل ثروت راههاى غیر الزامى دیگرى نیز از قبیل وقف، هبه، صدقه، انفاق، وصیّت، كفّاره، نذر، عهد، ایثار و قرض‏الحسنه، قرار داده است.
در آیات و روایات بسیاری اشاره به مساله خمس شده است:
«وَ اعلَموا أنّما غَنِمتُم مِن شَى‏ءٍ فَاِنّ لِلّهِ خُمُسَه و لِلرَّسولِ ولِذِى القُربى‏ وَ الیَتامى‏ والمَساكینِ وابنِ السَّبیلِ اِن كُنتُم آمَنتُم بِاللّه [انفال/41] اگر به خدا ایمان دارید، بدانید هر چه را به عنوان غنیمت بدست مى‏آورید، بى تردید یك پنجم آن براى خدا و رسول و خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان است».
همچنین روایات بسیاری در مورد پرداخت خمس و آثار و فوائد آن از معصومین نقل شده است. که به یک مورد اشاره می‌گردد:
امام كاظم (علیه السلام) فرمود:
«خمس مالتان را بدهید تا رزق شما حلال شود، سپس فرمود: این كلام سختى است كه جز افراد با ایمانِ امتحان شده، تحمّل آن را ندارند». [1]
بر این اساس وجوب خمس از ضروریات اسـلام اسـت و انکار آن اگر به انکار رسالت یا تکـذیب پیـامبر اکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) یا وارد کردن نقصی به شریعت منجر شود باعث کفر و ارتداد است.


ادامه مطلب


داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 17 اردیبهشت 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()
پیامبر اعظم

ماهی کوچکی به همراه تعداد زیادی ماهی، درون تور ماهیگیر اسیر شدند. در همین لحظه ناله‌ها و فریادها بلند شد که دیگر کار از کار گذشته و همه‌ی ما صید ماهیگیر شدیم. دیگر باید فاتحه‌ی خود را بخوانیم...
در همین لحظه که همه‌ی ماهی‌ها ناامید و در فکر مردن بودند. ماهی کوچک، صدا زد، چرا نشسته اید؟ چرا فرار نمی‌کنید؟
همه‌ی ماهی‌ها ناامیدانه ریشخندی به او زدند و گفتند: فرار! نجات! هرگز! مگر امکان دارد؟
ماهی کوچک گفت: تعداد ما زیاد است همه باهم به تور فشارآورده به سمت پایین شنا می‌کنیم. تا جایی که ماهیگیر یا تور را رها می‌کند یا تور پاره می‌شود.
پس همه باهم تلاش کردند...
اینطور شد که ماهی‌ها از چنگ ماهیگیر نجات یافتند.
بر اساس این داستان، از جمله فوائد ارسال رسل و انبیاء را می‌توان در دو مساله تذکر داد:
1ـ نشان دادن سرمایه‌ها (استعدادها)
2ـ نیازها
ماهی ها تا سرمایه‌ی اتحاد و باهم بودن و همچنین نیاز به نجات و رهایی را درک نکرده بودند مایوس و ناامید بودند و حتی فاتحه برای مرده‌ی خود می‌خواندند.
انبیاء آمدند تا سرمایه های درونی ما را که «خلیفه‌ی خدا بودن» است را به ما نشان دهند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل آیه‌ی 30 سوره بقره می فرماید: جانشین باید تمام خصوصیات کسی که جای او نشسته را دارا باشد (مستخلف عنه). پس بدانیم چه عظمتی در درون ماست که خود خدا هم به آن اذعان می‌کند آنجا که می‌فرماید: «لقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ [تین/4] براستى انسان را در نیكوترین اعتدال آفریدیم».
بر این اساس انبیاء آمده‌اند استعدادها و پاهای نیرومند درونی و راه طولانی و عظیمی را به ما بشناسانند. تا اینکه حتی بهشت و جهنم هدف و آرزوی انسانها نگردد.


ادامه مطلب


داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()
گل

سلام
مدت 4 سال است که ازدواج کردم. از هفته دوم عقد متوجه شدم که همسرم همچنان با دخترهایی که می‌شناخته ارتباط دارد و این موضوع مرا خیلی اذیت می‌کرد. همسرم تمایلی برای بردن من نشان نمیداد که البته مادرش هم مقصر بود. همسر من تنها فرزند مادرش بود و پدر و مادرش از هم جدا شده بودند. لازم به ذکر است که همسرم موقع ازدواج 36 سال داشت و من 33 سال. خلاصه 6 ماه عقد بودیم و پس از یک مسافرت رفتیم خانه خودمان. اما این وضعیت ادامه داشت تا اینکه ما بچه‌دار شدیم و همزمان همسرم دانشگاه قبول شد. متاسفانه دانشگاهشان پر از دخترهای ناجور است و ما هر هفته سر این مسئله باهم بحث می‌کنیم. همسرم ذاتاً آدم چشم چرانی است. من چه کار کنم؟ لطفا پاسخم را در سایت بدهید.
جواب:
سلام
با توجه به اینکه چهار سال است این رابطه‌ها ادامه دارد و همسر شما بنا ندارد که از آن دست بردارد، کاری که شما باید بکنی این است که اگر میتوانی، کاری کنی که از آن ارتباطات دور شود. اما اگر نمی‌شود، لااقل طوری رفتار نکنی که دخترها جای تو را در دل همسرت بگیرند و سبب شوند که نسبت به تو سرد شود و به سمت آنها برود.
به عبارت دیگر شما به جای اینکه سعی کنی آن دخترها را از همسرت دور کنی، یک کاری کن که شوهرت را از تو نگیرند؛ یعنی اگر می‌بینی گیردادن اثر ندارد، به جای اینکه به او گیر بدهی و بازخواستش کنی یا با او دعوا کنی، کاری کن که از همه نظر یک همسر ایده‌آل برای او باشی تا دلش به تو و زندگی با تو گرم باشد. از نظر ظاهر و آرایش و ارتباط زناشویی هم خوب تحویلش بگیری تا آرامش جنسی هم پیدا کند تا شاید تمایلش نسبت به رفتن به سمت دخترها کمتر شود.
اگر این طور رفتار کنی ممکن است که نتوانی از ارتباط با دخترها دورش کنی؛ اما لا اقل موجب می‌شوی که آن دخترها نتوانند همسرت را از تو بگیرند.
موفق باشید.
مشاور: حجه الاسلام کریمی





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 11 اردیبهشت 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()

سکه طلا


متاسفانه گاهی اوقات دیده می‌شود که برخی از ازدواج‌ها با معیارهای صحیحی تحقق پیدا نمی‌کنند و همین نبود معیار صحیح، در طولانی مدت و بعد از آن که طرفین، به پوچی آن معیارها دست پیدا کردند، در زندگی مشترک‌شان ایجاد مشکل می‌نماید با این تفاوت که دیگر شرایط تغییر کرده است و در این حالت باید در نظر داشت که دیگر زن و مرد دیروز، زن و شوهر می‌باشند و نمی‌توان مجددا با معیارهایی ناصحیح بگوئیم: "اکنون که فهمیدید معیارهای‌تان صحیح نبود، خیلی راحت از یکدیگر طلاق بگیرید"؛ خیر!
بلکه می‌بایست با تمام نیرو، تلاش در برطرف شدن مشکلات نمود. و باید دانست در اکثر این‌گونه موارد، افراد با مشکلات عمده‌ای روبه‌رو نیستند؛ بلکه بخاطر نداشتن قدرت تجزیه و تحلیل درست، و نداشتن روحیه‌ی ایثار، از مسائل کوچک، کینه‌های بزرگ ساخته‌اند در حالی که تمام آن مشکلات، قابل برطرف شدن می‌باشند.
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.

سـوال : سلام من دختری ۲۰ ساله هستم که در ۱۷ سالگی با مردی ۴۵ ساله به دلیل مشکلات زندگی و تنگدست بودن، تن به ازدواج اجباری دادم. بعد از ۳ سال نتوانستم علاقه‌ای به این مرد پیدا کنم. درضمن ایشان قبل از من ۲ زن دیگر هم داشته است و بچه دارنشده و من را بخاطر بچه دارشدن گرفته است و من هم بچه دار نشدم. من به خاطر پول‌های اندکی که او به من می‌دهد او را دوست داشتم و الان هیچ علاقه‌ای به او ندارم و به خاطر همین عدم وجود علاقه، ما تفاهم خوبی نداریم. لطفا من را کمک کنید.

پـاسـخ : عرض سلام و احترام؛
خواهر گرامی؛ شما به هر نیتی با هم ازدواج کرده باشید، آنچه مهم است این می‌باشد که اکنون با هم زن و شوهر هستید؛ البته قبول داریم که نبود علاقه مشکل کوچکی نیست؛ منتها این مورد به گونه‌ای نیست که نشود آن را حلّ نمود.
الان متاسفانه برخی خانواده‌ها هستند که در آن زن و شوهر، نه تنها ممکن است علاقه‌ای نداشته باشند بلکه به نوعی همدیگر را شکنجه روحی و جسمی هم می‌دهند، که نسبت به چنین خانواده‌هایی، خداروشکر شما وضعیت به مراتب بهتری را دارید.
این جا سه سوال می‌توان مطرح کرد که شاید به نوعی کمک کننده باشد در پاسخگویی:
http://welayatnet.com/node/83950


ادامه مطلب


داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()

حضرت زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) در پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا هفتم هجری، در شهر مدینه به دنیا آمد و هنگامی‌که متولد شد، حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)، او را نزد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آورد و به آن حضرت گفت: «که نامی بر این مولود بگذار». حضرت در جواب فرمودند: «که من بر پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) پیشی نمی‌گیرم».
آن زمان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) مسافرت بودند و پس از مراجعت از سفر؛ امیرالمومنین(علیه‌السلام) خدمت ایشان رسید و عرضه داشت: «خدا به دخترت زهرا (سلام‌الله‌علیها) دختری عطا کرده و شما نام او را تعیین فرمائید». رسول گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «فرزندان فاطمه (سلام‌الله‌علیها)، فرزندان من هستند و اختیارشان با پروردگار است و به همین علت منتظر وحی خدا می‌باشم». در همان وقت جبرئیل نازل شد و عرض کرد: «خدا به شما سلام می‌رساند و می‌فرماید نام این نوزاد را زینب بگذار زیرا ما در لوح محفوظ این نام را برای این مولود نوشته‌ایم. [1]




ادامه مطلب


داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 4 اردیبهشت 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()

حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، بانوی بزرگواری است که اگر مبارزه و پایداری او نبود، اگر شجاعت و خطبه های آتشین او نبود، کربلا و عاشورا، چنین شور و حالی نمی داشت. اینکه امروزه جهانیان، تشیع را با نام و یاد حسین علیه السلام می شناسند، مرهون صبر و استقامت بزرگ بانوی دشت کربلاست. حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، احیاگر کربلایی است که هر صحنه اش درس آزادگی، مردانگی، ایثار، فداکاری و گذشت در راه دین می دهد. از این رو حفظ نام و یاد این بانوی بزرگ، در واقع حفظ نام و یاد فرهنگ کربلا و عاشورا است.
آن بانوی صبر و ایمان، بزرگ بانوی مقاومت است که برای همیشه نماد مقابله با ظلم، ستم و استکبار باقی خواهد ماند. حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، با خطبه های کوبنده و رفتار شجاعانه خود، چنان غوغایی به پا کرد که بنی امیّه را رسوا و کاخ یزیدیان را برسرشان خراب نمود و امروز نیز در تهاجم کفتارهای شیطان بزرگ، حرم مطهر ایشان نماد استقامت و پایداری در برابر کفر و استکبار جهانی است. برای همین می بایست یاد، نام، مقام و منزلت آن بانوی بزگوار بیش از پیش بزرگ شمرده شده و مورد تکریم واقع گردد.

اما از آنجا که می بایست چراغ مبارزه و مقابله با زورگویان و ددمنشان تا ابد روشن بماند و پیام پیامرسان کربلا به جهانیان و آیندگان رسانده شود، اقدامی که برای گرامیداشت و بزرگداشت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها صورت می گیرد نیز، می بایست کاری فرارتر از زمان و مکان باشد و چه کاری بهتر از وقف.

با وقف زینبی می توان برای

ادامه مطلب


طبقه بندی: وقف، 
برچسب ها: وقف زینبی، وقف برای حضرت زینب سلام الله علیها،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 3 اردیبهشت 1395 | توسط : حسین ژولیده | نظرات()
تنهایی

سلام
من دختری31 ساله هستم، كه الان بیش از 5 سال است با پسری رابطه دارم. من تحصیلات عالیه دارم ولی دوست پسرم لیسانس دارد. از نظر خانوادگی و فرهنگی هم كاملاً متفاوت هستیم. اتفاقات زیادی در این میان افتاده؛ اما هیچ وقت مانع ازدواج من نبوده است. من نمی‌توانم كسی را انتخاب كنم. چند باری هم سعی كردم ایشان را رها كنم و یا با انتخاب فردی برای ازدواج، به این قضیه پایان بدهم؛ اما موفق نشدم. ایشان اصلاً قصد ازدواج با مرا ندارد. خیلی زبان می‌ریزد و هر كاری برایم می‌کند، ولی می‌ترسد.... این دوستی از مسیر خودش خارج شد و ایشان حتی به من خیانت كرده است. حالا هم، سعی می‌کند با هر كاری مرا برگرداند، من هم از ترسِ تنهایی شل می‌شوم، ولی وقتی یادِ همه چیزهایی كه از دست داده‌ام می‌افتم، دلم می‌خواهد نباشم. به خاطر حماقت خودم همیشه خودم را سرزنش می‌كنم حتی الان هم برای جبران این قضیه می‌گوید: من از خانواده‌ام مستقل می‌شوم و از این مزخرفات.... دوستش دارم، ولی الان فكر می‌كنم بیشتر به خاطر وابستگی و ترس از تنهایی است كه هستم، چون قاعدتاً نباید باشم. چكار كنم؟ قدرتش را ندارم. لطفاً مرا راهنمایی كنید.
جواب:
سلام
 درست است که شما با ادامه ارتباط دوستی، از تنهایی در می‌آیید؛ اما با این کار خواستگارهای احتمالی آینده را مثل افراد قبلی از دست می‌دهید. لازم است کاری را که سالها پیش باید انجامش می‌دادید الان انجام بدهید؛ یعنی نه تنها ارتباط را با آن پسر تمام کنید، بلکه او را از دلتان هم بیرون کنید تا دلتان آزاد شود و بتوانید فرد دیگر را قبول کنید. دندان خراب این رابطه را از بیخ بکنید و دور بیندازید تا بتوانید فارغ از کشش عشق آن پسر، یک نفس راحت بکشید و بتوانید برای زندگی آینده‌تان یک فکر اساسی کنید.
شاید بگویید که با توجه به سنم، دیگر خواستگاری، نخواهم داشت و تنها خواهم ماند. جوابش این است که درست است سن شما یک مقدار بالا رفته است؛ اما نا امید شدن هم درست نیست، پس شما باید دو کار انجام بدهید: اول اینکه زمینه را برای آمدن خواستگار مناسب فراهم کنید و در این مورد می‌توانید مطالب قسمت همسریابی دختران را مطالعه کنید.
دوم هم اینکه مراقب باشید در انتخاب همسر ایده آل گرا نشوید و اگر خواستگار آمد او را با خواستگارهای قبلی مقایسه نکنید و تا جایی که می‌شود کوتاه بیایید تا بتوانید ازدواج کنید.
در مورد تنها ماندن هم عرض می‌کنم: این درد تنهایی در شرایط فعلی نه تنها مضر نیست، بلکه مفید هم هست، چون انگیزه شما را درباره موارد فوق زیاد می‌کند و در نتیجه هم نهایت تلاشتان را برای آمدن خواستگار انجام می‌دهید و هم اگر خواستگار آمد تا جایی که می‌شود کوتاه می‌آیید.
موفق باشید.
مشاور:حجه الاسلام کریمی





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()

در زندگی امامان معصوم(علیهم‌السلام) مواردی خارق‌العاده در کتاب‌های حدیثی نقل‌ شده است که علما و متکلمان شیعی از آن‌ها تحت عنوان «کرامات، معجزات، مناقب و نشانه» های امامت یاد کردند. چنان‌که شیخ مفید(رحمه‌الله‌علیه) در کتاب گران‌قدر «الارشاد» تحت عنوان «طرف من الاخبار عن مناقب ابی جعفر(علیه السلام) و دلایله و معجزاته» این موارد را نقل کرده است. در این میان، موارد خارق العاده و کرامات بیشتری از امامان متأخر به‌ویژه امام جواد(علیه‌السلام) و امام هادی(علیه‌السلام) در کتاب‌های حدیثی روایت شده است.  

اعجاز علمی امام جواد(علیه‌السلام)
با آنکه امام جواد(علیه‌السلام) در امر امامت بی‌رقیب بود [چون امام رضا (علیه‌السلام) فرزند دیگری نداشت] و امام رضا (علیه‌السلام) هم به جانشینی فرزندش امام جواد(علیه‌السلام) تصریح کرده و کوشیده بود استبعاد و شگفتی شیعیان را نسبت به امامت جوادالائمه(علیه‌السلام) از طریق تمسک به آیات اعطای نبوت به عیسی(علیه‌السلام) در خردسالی برطرف و زمینه باور شیعیان را به امامت ایشان فراهم کند، با این‌همه پس از شهادت حضرت ثامن‌الحجج(علیه‌السلام) جمعی از بزرگان شیعه در بغداد گرد هم آمدند و درباره امامت امام جواد (علیه‌السلام) به مشورت پرداختند. این گردهمایی نشان می‌داد که پذیرش امامت امام محمدتقی (علیه‌السلام) در سن ٧ یا ٨ سالگی، برای برخی از شیعیان دشوار بوده است.

در نتیجه همین شک و تردیدها بود که گروهی را به‌سوی فرق منحرف سوق داد و علمای شیعه را به سفر به مدینه و پرس و سؤال از امام جواد (علیه‌السلام) واداشت. علی بن ابراهیم از پدرش نقل می‌کند که گفت: «گروهی از شیعیان از شهرهای دور آمدند و از امام جواد (علیه‌السلام) اجازه تشرف گرفتند و خدمت آن حضرت رسیدند و در یک مجلس صدها مسئله از ایشان پرسیدند و حضرت به آن‌ها جواب گفت و در آن زمان ١٠ ساله بود. [1] پس‌ازاین پرسش و پاسخ‌ها بود که شیعیان متحیر به اطمینان قلبی و به این باور رسیدند که امام کسی نیست جز حضرت جوادالائمه (علیه‌السلام).

راوی دیگری می‌گوید: خدمت ابی جعفر امام محمدتقی (علیه‌السلام) رسیدم و درباره موضوعاتی با او مناظره کردم سپس فرمود: ای ابا علی! (کنیه راوی) شک و تردید از میان رفت. پدرم جز من فرزندی ندارد. [2] هم‌چنین کلینی در کتاب خود «کافی» روایتی را نقل کرده است که روزی عموی امام رضا (علیه‌السلام) علی بن جعفر (علیه‌السلام) در مسجدالنبی (صلی‌الله‌علیه‌وآله) درس می‌داد و احادیثی را که از برادرش امام کاظم (علیه‌السلام) شنیده بود را برای شاگردان روایت می‌کرد. در این حال امام جواد (علیه‌السلام) به مسجدالنبی (صلی‌الله‌علیه‌وآله) وارد شد.
عموی امام رضا (علیه‌السلام) که سن و سالی از او گذشته بود تا چشمش به امام جواد (علیه‌السلام) افتاد، بی درنگ از جا بلند و بدون آن که کفش و عبای خود را بپوشد به سمت ورودی مسجد رفت و دست امام جواد (علیه‌السلام) را بوسید و به آن حضرت ادای احترام کرد. امام به او فرمود: ای عمو! بنشین. خدایت رحمت کند، او گفت: آقای من! چگونه من بنشینم و تو ایستاده باشی؟! هنگامی که علی بن جعفر به محلی که درس می‌داد برگشت، اصحاب و شاگردانش او را سرزنش کردند که چرا با اینکه او عموی پدر امام جواد (علیه‌السلام) است و بسیار بزرگ‌تر از او از نظر سن، با این‌حال چنین نسبت به امام رفتار کرده است؟


ادامه مطلب


داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 30 فروردین 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()
زن شوهردار

رهروان ولایت ـ لطفا جواب سوال من را بدید می‌خوام بدونم حکم رابطه جنسی با زن شوهر‌دار چیه؟ من با یک خانم شوهر‌دار دوست شدم، میگه من از شوهرم  بدم میاد یه ساله با وی رابطه زناشویی نداشتم و نیازی هم ندارم. با حرفایی که در مورد خودش و همسرش زده دلم براش سوخته، الان که با شوهرش ارتباطی ندارد اگه باهم دیگه باشیم گناهه؟

یکی از پیامدهای منفی رسانه‌هایی مانند ماهواره و اینترنت، عادی سازی روابط محرم و نا‌محرم است و در این میان زشت‌تر و قبیح‌تر، ارتباطات حرام متأهلین و اشخاص همسردار است! در ماهواره‌ها از طریق پخش فیلم های با محتواهایی فساد انگیز و در فضای مجازی با بوجود‌آوردن چت روم و سایت‌هایی برای دوست یابی این امر نا‌پسند را عادی قلمداد می کنند.

ارتباط با نا‌محرم که از حالت ضروری و عادی خارج باشد اشکال دارد تا چه رسد به رابطه جنسی!

ابتدا داستانی مرتبط با سوال شما می آورم و بعد حکم های شرعی را که درون سوال شماست را بیان می کنم:

روزى جوانى نزد پیامبر«صلى الله علیه و آله و سلم» آمد و با‌كمال بی ادبی گفت: اى پیامبر خدا آیا به من اجازه مى‌دهى زنا كنم؟! با گفتن این سخن فریاد مردم بلند شد و از گوشه كنار به او اعتراض كردند، ولى پیامبر با كمال ملایمت و اخلاق نیك به جوان فرمود: نزدیك بیا، جوان نزدیك آمد و در كنار  پیامبر«صلى الله علیه و آله و سلم» نشست. پیامبر از او پرسید: آیا دوست دارى كسى با مادر تو چنین كند؟ گفت: نه فدایت شوم. فرمود: همینطور مردم راضى نیستند با مادرشان چنین شود. بگو ببینم آیا دوست دارى با دختر تو چنین كنند؟ گفت: نه فدایت شوم. فرمود: همینطور مردم درباره دخترانشان راضى نیستند. بگو ببینم آیا براى خواهرت می‌پسندى؟ جوان مجددا انكار كرد و از سوال خود پشیمان شد. پیامبر«صلى الله علیه و آله و سلم» دست بر سینه او گذاشت و در حق او دعا كرد و فرمود:« خدایا قلب او را پاك گردان و گناه او را ببخش و دامن او را از آلودگى بى عفتى حفظ كن». از آن به بعد، زشت ترین كار در نزد این جوان، زنا بود.[۱]

بعد از بیان این داستان که کاملا مفهوم آن روشن و آشکار بود مسائل شرعی مرتبط با سوال را بیان می کنم: تا زمانی که این خانم از شوهر خود طلاق نگرفته است زن آن مرد هست و حق ندارد با دیگری ارتباط داشته و یا ازدواج کند.[۲] و صرف اینکه از شوهرش بدش می آید دلیل کار حرام نمی شود و باید با مراجعه به مشاوره و دادگاه تکلیف خود و زندگی خویش را روشن کنند و در صورت عدم تفاهم طلاق بگیرند و هر کسی زندگی جدیدی را شروع کند. اما اگر بدون طلاق فکر کند دیگر همسر او نیست و با شخص دیگری روابط جنسی برقرار کند با تحقق شرایط مجازات های سنگینی همچون سنگسار در دنیا و در آخرت عذاب الهی گریبانگیر او خواهد شد.



ادامه مطلب


داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 28 فروردین 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()
شوخی و مزاح

اسلام دینی است توصیه به شادی و شاد هم در آن وجود دارد ولی عده ای یا مفهوم اشک را خوب نفهمیدند یا می خواهند اسلام را دین غم معرفی کنند. حال عده ای از مردم یا به عنوان شاد معرفی کردن اسلام یا برای شادی خودشان دست به هر کاری می زنند تا بخندند یا دیگران را بخندانند.
امام هادی (علیه السلام) در کلامی زیبا فرمودند: «الْهَزْلُ فكاهَةُ السُّفَهاءِ، وَ صَناعَةُ الْجُهّالِ [۱] هزل، شوخى سفیهان و ساخته و پرداخته جاهلان است».
حال باید بگوییم "هزل" به چه معنا است:
«کلمه «هزل» در لغت به معنى لاغر شدن و هزال به معنى لاغرى است و كلمات بى محتوا و توخالى را هم هزل مى‌گویند، چون معناى درستى ندارد و یك بار منفى هم به آن اضافه شده است یعنى سخنان بى محتوا و زشت و از همین جا فرق آن با شوخى معلوم مى‌شود، چون هزل بى محتوا و بى روح است و به همین جهت روایت هزل را فكاهة السفهاء معرّفى مى‌كند.
كلمات زشت حالاتى دارد: گاه توهین است و گاه زشتیهاى مربوط به مسائل جنسى و گاه اتلاف وقت است». [۲]
پس حرف بیهوده و لغو زدن روایت از مصادیق جهل است و جهل هم که در روایات دشمن انسان معرفی شده است.
اما خود شوخی هم انواعی دارد که با بیان آن به روشن شدن بحث نزدیک شویم.

۱- مزاح ممدوح
رسول اكرم (صلی الله و علیه و آله) می فرمایند: «إنِّی لأمزح، ولا أقول إلَّا حقًّا [۳] همانا من شوخی می كنم در حالی كه جز حق نمی گویم». یعنی پیامبر هم خود را شوخ طبع معرفی می کند و هم به ما ملاک می دهد و می فرمایند که نباید در شوخی از حد حق تجاوز کرد. یعنی به هر بهانه ای شوخی را نگوییم و نشنویم، چون گاهی اوقات حرف لغو و فحش را بهانه شوخی بعضی افراد به کار می برند که مخالف تعالیم اسلام است.
در حالی که در سیره شهدا بسیاری از این شوخ طبعی ها وجود داشت که با معیار اسلام تطابق هم داشت مانند این خاطره:
«شیشه در وردی ناهار خوری شكسته بود. این عبارت را با ماژیك قرمز روی كاغذی نوشته و به دیوار چسبانده بودنند:«ورود كلیه برادران ممنوع». موقع ناهار بود. سالن هم در دیگری نداشت. یعنی چه؟ هیچ كس تصور نمی كرد در بسته نباشد یا این كه قضیه شوخی باشد چند نفری رفتند پیش مسئول مربوط و داد و فریاد راه انداختند:«این چه وضعشه، در چرا بسته است، این كاغذ چیه كه نوشته اید؟» و از این حرف ها. بعد راه افتادند رفتند آشپزخانه. البته از در پشتی كه مخصوص مسئولان بود. جریان را كه تعریف كردند سر آشپز خندید و گفت:«اولاً در بسته نیست باز است. ثانیاً ما نگفتیم كلیه. گفتیم كلیه، برای همین روی لام تشدید نگذاشتیم».حسابی كفری شدیم. فكر همه چیز را می كردیم الا این كه آشپزها هم با ما بله!». [۴]

۲- مزاح مذموم
اسلام برای هر کاری دستور و چهار چوبی دارد از جمله شوخی و مزاح، که مواردی را از شوخی نهی می کند تا مومنین، به بهانه خندیدن و شاد بودن آلوده به گناه نشوند.


ادامه مطلب


داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 25 فروردین 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()
امامت در قرآن

یکی از بحث‌های مهم بین شیعه و اهل سنت مقام و جایگاه امام در بین مردم است؛ آنان امام را در حد یک رهبر جامعه تنزل داده و معتقدند امامت فقط جنبه حکومت ظاهری بر مردم است. اما شیعه، مقام امام را بسیار عالی دانسته و حتی از نبوت امام بالاتر می‌داند و معتقد است برخی از انبیای بزرگ هم نبی بوده‌اند و هم امام و برخی دیگر هرگز به مقام امامت نرسیده‌اند.[۱]

ما در این نوشتار برآنیم که از آیات قرآن کریم استفاده کرده و مقام امامت و جایگاه او در هستی و در میان مخلوقین را استنباط کنیم:
نکته اول: قرآن کریم در سوره بقره می‌فرماید: «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِین [بقره/۱۲۴] (به خاطر بیاورید) هنگامى كه خداوند ابراهیم(علیه‌السلام) را با وسائل گوناگونى آزمود، و او به خوبى از عهده آزمایش برآمد، سپس خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم، ابراهیم(علیه‌السلام) عرض كرد: از فرزندان من(نیز امامانى قرار بده) خداوند فرمود: پیمان من به ستم‌كاران نمى‌‏رسد».
این آیه به زیبایی بیان می‌کند که مقام «امامت» غیر از «نبوت» است؛ هم‌چنین به زیبایی بیان می‌کند که امامت، بسیار برتر از نبوت است، زیرا حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) با آنکه نبی بود و مورد امتحانات بسیاری قرار گرفت و از همه آنها سربلند بیرون آمد، به او مقام امامت داده شد. پس امامت برتر از نبوت است. 



ادامه مطلب


داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 22 فروردین 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()
امام باقر(ع)

در آستانه اول رجب سال روز ولادت پنجمین ستاره پرفروغ ولایت و امامت، حضرت امام محمدباقر (علیه‌السّلام) که در سال ۵۷ هجری قمری در شهر مدینه چشم به جهان گشود، بی‌مناسبت نیست پیرامون اخلاق والا و فضائل منحصربه‌فرد آن امام همام نکاتی چند بیان شود.
 امام باقر (علیه‌السّلام) هنگام وفات پدر بزرگوار خود امام زین العابدین (علیه‌السّلام) که در سال نود و چهار هـجری رخ داد، سی و نه سال داشتند. نام حضرت «محمد»، کنیه‌اش «ابوجعفر» بوده و «باقرالعلوم» لقب ایشان است، مادر حضرت «ام عبدالله» دختر امام حسن مجتبی (علیه‌السّلام) است لذا حضرت نخستین کسی است که از طرف پدر و مادر فاطمی و علوی بودند. امام باقر در سال صد و چهارده هجری در مدینه درگذشت و در قبرستان بقیع، کنار قبر پدر و جدش، به خاک سپرده شد. دوران امامت آن حضرت هجده سال بود. امام باقر (علیه‌السّلام) با پنج خلیفة اموی ولید بن عبدالملک (۸۶ ـ ۹۶) سلیمان بن عبدالملک (۹۶ ـ ۹۹) عمر بن عبدالعزیز (۹۹ ـ ۱۰۱) یزید بن عبدالملک (۱۰۱ ـ ۱۰۵) هشام بن عبدالملک (۱۰۵ ـ ۱۲۵) در عصر خود معاصر بودند. [۱]
ابن شهرآشوب در کتاب مناقب خویش درباره اخلاق اجتماعی امام باقر (علیه‌السّلام) می‌نویسد: «حضرت راستگوترین و گشاده‌روترین و بخشنده‌ترین مردمان بود در میان اهل‌بیت (علیه‌السّلام) کمترین ثروت و درعین‌حال بیشترین هزینه را داشت، هر جمعه یک دینار صدقه می‌داد و می‌فرمود: صدقه روز جمعه به خاطر فضیلت این روز بر دیگر روزها، دوچندان می‌شود. هرگاه پیشامدی غم‌انگیز به او روی می‌نمود، زنان و کودکان را جمع می‌کرد خود دعا می‌کرد و آنان آمین می‌گفتند. بسیار ذکر خدا می‌گفت. راه می‌رفت درحالی‌که ذکر خدا می‌کرد، غذا می‌خورد با مردم سخن می‌گفت باز از ذکر خداوند غافل نمی‌شد. فرزندانش را جمع می‌کرد و به آنان می‌فرمود تا سر زدن آفتاب ذکر بگویند». [۲]
درباره اخلاق بندگی امام باقر (علیه‌السّلام) افلج نقل می‌کند: «با محمد بن علی به‌قصد حج بیرون شدم، چون به مسجد درآمد به خانه خدا نگریست با بانک بلند گریست، عرض کردم: پدر و مادرم فدایت مردم به شما می‌نگرند ای کاش اندکی صدای خود را پایین می‌آوردید. امام به من پاسخ داد: وای بر توای افلج! چرا نگریم؟! شاید خدای تعالی در اثر این گریه بر من به مهربانی بنگرد و فردا در پیشگاهش سرفراز و رستگار شوم. افلج گوید: آنگاه امام طواف کرد و سپس آمد تا نزد مقام نماز گزارد سپس سر از سجودش برداشت و دیدم که پیشانی آن حضرت از بسیاری اشک، خیس و تر شده است. افلج می‌افزاید: آن حضرت هرگاه می‌خندید، می‌فرمود: «اللهم لا تمقتنی یعنی خداوندا بر من خشم مگیر». [۳]
حلم و شکیبایی امام نیز از بارزترین صفات ایشان است که مورخین اجماع دارند هرگز امام بدی نکرد به کسی که به او اهانت و ظلم کرده بود و حتی در مقابل به آن شخص نیکی و احسان می‌نمود، موارد زیادی روایت شده ازجمله: «شخصی از اهل کتاب به امام (علیه‌السّلام) گفت، أنت بقر!، امام با مهربانی و ملاطفت فرمودند: لا أنا باقر، یعنی نه، من باقر هستم. روایت کرده‌اند از عظمت صبر آن امام (علیه‌السّلام) گاهی با اصحاب جلوس می‌کرد و در آن حال از خانه‌ای صدای بلندی را می‌شنید. (به علت از دست دادن فرزند یا وابسته‌ای در منزلش) فوراً به‌سوی آن خانه‌یکی از اصحاب را می‌فرستاد می‌فرمودند: «الحمد لله علی ما أعطی و له ما أخذ إنهَهُم عن البکاء و خذوا فی جهازه، واطلبوا السکینة، و...» سپاس خداوند را به آنچه که عطا کرده بود و آنچه گرفته مال او بود از گریه نهی کن و آماده تجهیز او (مرده) باشید، آرامش بخواهید از خداوند در مصیبت و هرگاه کسی مراجعه می‌کرد جهت رفع نیاز از او رفع نیاز می‌کرد، در کرم و سخاوت همچون اجدادش شهره بود و بدیل نداشت». [۴]


ادامه مطلب


داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 21 فروردین 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()
دختر ناراحت

مسئله‌ی تناسب فرهنگی بین زوجین و حتی خانواده‌های آنان، یکی از شروط لازم در ازدواج محسوب می‌شود.
بسیاری از دختر و پسرها که در ابتدا اسیر شعله‌های احساسات شده‌اند به این مسئله توجه چندانی ندارند و متاسفانه به مرور زمان و بعد از فرونشستن احساسات زودگذر، مشکلات این مسئله دامن‌گیر آنها شده و با مسائل مختلفی درگیر می‌شوند.
لذا همیشه سفارش شده است، جوانان و خانواده‌های آنان در این مسئله می‌بایست دقت لازم را داشته باشند تا بعدا با مشکلات متعددی مواجه نشوند!
باید با دیدی منطقی و واقع بین، این قضیه را مدیریت نمود؛ نه بسیار سخت گرفت و خود را تافته‌ای جدا بافته دید که هیچ کس را هم‌سطح خود نبینیم، و نه آنکه به این قضیه کاملا بی‌تفاوت باشیم!
 در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.

سـوال : با سلام و احترام. دختری ۳۳ ساله هستم ودانشجوی دکتری در یکی از دانشگاه های تراز اول تهران که از نظر ظاهر و موقعیت خانوادگی به نظر اطرافیان عالی هستم. منتهی یک بیماری ۸ ساله دارم که الان خبرهای جدیدی مبنی بر درمان قطعی آن وجود دارد که فقط یکم هزینه و زمان بر است و کنار آمدن با این بیماری برای هیچ یک از خواستگارهایی که می‌آمدند، فراهم نشد؛ تا همین شش ماه پیش که آقایی پیغامی مبنی بر اشنایی بیشتر فرستادند. ایشان هم دانشجوی دکتری از یک دانشگاه دیگر بودند. قضیه بیماری را گفتم و ایشان بعد از تحقیق یک هفته‌ای درباره‌ی بیماری، با این مشکل کنار آمدند. از خانواده‌اش جویا شدم، گفتند بیست سالی است که از شهرستان به تهران آمده و تعداد خواهرها و برادرانش زیاد بودند که همه‌ی آنها ازدواج کرده بودند و پدر و مادرش هیچ کدام سواد نداشتند و خواهرها و برادرانش نیز همه در حد دیپلم و لیسانس بودند. در جهت اطلاع پیدا کردن خانواده ایشان از بیماری من، بنده از همان اول مخالفتی نکردم و گفتم اگر می‌خواهید با خانواده در میان بگذارید. کار آنچنان ادامه پیدا کرد که قرار شد من به همراه خانواده به منزل آنها برویم ... وقتی خانه‌ی آنها را دیدم شوکه شدم، واقعا افتضاح بود! در کلّ پدرم نظر نمی‌داد و فقط گفت: «می‌توانی این وضع را تحمل کنی؟!» از نظر فرهنگ و آداب و معاشرت نیز زمین تا آسمان با هم فرق داشتیم. من از آنجا که آمدم، تا دوهفته در افسردگی تمام به سر بردم تا اینکه به مشاوره دانشگاه مراجعه نمودم، ایشان تا سنّ من را پرسید گفت برای دختر به این سن و سال و با این وضعیت خواستگار کم پیدا می‌شود و برای فرزنددار شدن نیز کار سخت خواهد شد... خلاصه اینکه من یکم سعی کردم با این قضایا کنار بی‌آیم. سرانجام بعد از چند ماه برای بله برون و خواستگاری قرار شد جلسه‌ای برگزار شود؛ منتها سر مهریه بحث شد، پسر اصلا هیچ صحبتی نکرد و همه امور را سپرده بود دست خواهر و شوهر خواهرش تا اینکه برادرش سر همه داد زد که کافیست! خلاصه اینکه پدر و مادرم و خودم از این قضیه و برخوردها ناراحت می‌باشیم ولی نمیدانم چرا پدرم چیزی نگفت و آنها انگشتر نشان هم دادند اما پدرم بعد از رفتن آنها ابراز ناراحتی کرد. به نظر شما من باید چه کار کنم؟

پـاسـخ : عرض سلام و احترام؛
درود خداوند بر شما که علی‌رغم بیماری‌ای که داشتید (۱) ناامید نشده و به فعالیت‌های اجتماعی خود به نحو احسنت پرداخته و اکنون هم در مقطع دکتری مشغول تحصیل می‌باشید. به هر حال اعتقاد داریم که هر فردی به نوعی مورد امتحان قرار خواهد گرفت (۲) فقط امیدواریم که همگی سرانجام از این امتحانات سربلند خارج شویم.


ادامه مطلب


داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 19 فروردین 1395 | توسط : احمد داعی | نظرات()
  • تعداد کل صفحات : 75  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...